لوگو حکمت هنر زندگی
دوره طلایی اکسیر
مرداد 8, 1399
ویدئو پادکست شفافیت در رابطه
مرداد 9, 1399
نمایش همه

شفافیت در روابط

به نام خدای نور

تا حالا بچه ای رو دیدی همش داره نق میزنه هی بهش میگی چی میخوای میگه نمیدونم این کودک در درون ما هم هست وقتی نمیدونی در درونت چی میگذره بیرون بهونه میگیری اذیت میکنی و بهت میگن نمیدونم چی میخوای و خودتم واقعا نمیدونی چی میخوای جالب اینجاست این نمیدونم رو هم نمیدونی چون فکر میکنی اون آدمه بیرونیه س که وظیفه داره حال تو رو خوب کنه  و اون نمیتونه حالت رو خوب کنه چون یک خلا بزرگی اونجاست و تا خودت اون رو کشف نکنی و به شفافیت نرسی کسی نیست که بهت چیزی بده همه آنچه رو که ما داریم تجربه میکنیم رابطه ست ، مهمترین رابطه رابطه من با خودمه.  رابطه با طبیعت وجودی خودمه  با دنیای درونی منه و متاسفانه ما وقتی به این دنیا میایم توانایی این کارو نداریم و در محیط پرت میشیم و اول باید بیرون رو تجربه کنیم  تا اگر تونستیم و شرایطی پیش اومد اگر شد بتونیم سری به خودمون بزنیم.

رابطه من   با احساسم با افکارم  .نیازهام . خواسته هام / بعد از این پلی زده میشه به بیرون رابطه من با تحصیلم معلوماتی که کسب میکنم . کار.  طبیعت و آدمها  و بعد از این سومین پل با ارتباط بین آدمها و دنیای بیرونی تر  در واقع مهمترین بخش پارتنره من اگه تونسته باشم پلی با خودم و دنیای درونم بزنم و شناختی از خودم پیدا کرده باشم در واقع به یک تعامل بالغانه ای با آدمها و خودم میرسم و اینجاست ا زبودن کنار دیگران لذت خواهم برد چون حد وحدود خودم در ارتباط با دیگران رو خواهم شناخت و به یک شفافیت از خواسته هام میرسم و دیگه ترس از دست دادن از بین خواهد رفت  

من  از خودم به دنیای بیرون پل میزنم و ارتباط برقرار میکنم و هر چقدر تونسته باشم در هماهنگی با خودم باشم این پل هموارتر خواهد بود در غیر اینصورت پل ناهمواری خواهد بود که دیگران ورود پیدا میکنند  و به ما خواهند گفت کجای پلی که زدی اشکال داره در واقع اونا رو ما صدا میزنیم که ایراد کارمون رو بگیرن ،همه ما دوست داریم که در ارتباطاتمون در جای درستی قرار بگیریم و درک بشیم و کارها مطابق اصول درستی پیش بره و به یک رضایتمندی برسیم.

سوال  چرا اغلب با اطرافیانم دچار چالش میشم؟

چقدر خودت رو میشناسی ؟

چقدر میتونی انتظاراتت رو دسته بندی کنی و درک درستی از اونها داشته باشی؟

چقدر میتونی تفاوتها رو ببینی؟

چقدر قادری که ثبات داشته باشی واز این شاخه به اون شاخه نه پری؟

این دست سوالات  در صورت عدم شناخت میتونه هر رابطه ای رو تخریب کنه

چقدر مسئولیت کار، افکار و احساسات خودت رو می پذیری؟

ما در دنیایی زندگی میکنیم که به اندازه هر آدمی، درک متفاوتی  از دنیا وجود داره بسیاری از مفاهیم ومعانی آنقدر درونی هستند که واژه های مترادف هم قادر به بیان آن نیستند

تجربه خودم که چند ماه روی یک پروژه با تیمم مرتب جلسه گذاشتم و بعد از چند ماه تازه به یک خط مشترک رسیدیم اما هنوز به یک نقطه مشترک نرسیدیم و کار داریم تا اون اتفاق بیافته و شاید هم نیافته و این از عدم مسیولیت پذیری و کار شکنی نیست این از دنیای درک متفاوت آدمها از مفاهیمه و گاهی ما که قادر نیستیم دقیقا اونچه رو که میخوایم مطرح کنیم و شاید ترس از دست دادن نمیتونیم خودمون رو ابراز کنیم.

اول از همه پذیرش پویا و کامل از متفاوت بودن دنیای درون آدمهاست که درک متفاوتی رو ایجاد میکنه

این تفاوتها از کجا میاد؟

درکهای متفاوت از برنامه ریزی ذهنی که توسط دی ان ای ما شکل گرفته و بخش اعظم اون از محیط و فرهنگیه که درش بزرگ شدیم

درک آگاهانه از درک کور زمانی متمایز میشه که من بدونم:

چقدر تونستم خودم رو بشناسم

چقدر کامپلکسهای خودم رو درک کردم بدون قضاوت

چقدر به خودم فضایی دادم تا قدمهایی ازدل تاریکی به دنیای نور بردارم

چقدر تونستم بهای این حرکت رو بپذیرم وبپردازم

چقدر دردها و رنج هامو شستم و رسالتی رو که از ازل توافق کردم رو بچشم و در اون حرکت کنم و به جایی برسم که هر انسانی حق داره  برسه

چون دنیای درک اون همونه و اون هم قربانی یک دنیای مشترکیه که فرصتی نداشت خودش انتخاب کنه چطوری بزرگ بشه و عشق رو با دلش، در نور زندگی کنه

ما رنج میبریم برای هر چیز کوچکی چون بزرگی روحمون رو فراموش کردیم و درگیر فقط خواستن ها شدیم و زمانی میتونی در شفافیت قرار بگیری که شهامت انتخابت رو داشته باشی و به خودت احترام بزاری و مرزهای روانیت رو پیدا کنی اینجاست که یک اتفاق بزرگ در درونت می افته البته در این نقطه نیاز به جنگیدن دیگه نداری  تا آدمها رو متوجه جاشون کنی

مطمئن باش که در این سطح تو جای درست و نحوه بودن درست رو انتخاب میکنی و بقیه مطابق این انرژِی با تو تعامل میکنن

اینجاست که یونگ میگه: در هر سطح از انرژِی که باشی وقایع در اون سطح برات  اتفاق می افته.

 یاد بگیریم از خودمون سوال بپرسیم ؟

این آدم در این مقطع از زندگی من که هست قراره چی رو با اون تجربه کنم؟

چه پیامی برام داره؟

ما اونچه رو که نیاز داریم جذب وتجربه میکنیم پس وقتی تو شرایط خاص قرار میگیری ودراون حالت بد، بهترین حالت اینه به خودت کمی فرصت بدی از لحاظ احساسی خودت رو از شرایط دورکنی وبعنوان یک ناظر به قضیه نگاه کنی و از خودت سوال کنی ( تکنیک متا)

دارم چه چیزی را تجربه میکنم؟

بزرگترین کار در پروسه خود شناسی تربیت کردن ذهنمونه که منجر به کنترل احساسمون میشه و این رو زمانی میتونی کسب کنی که:

  1. بتونی پرانات رو بالا نگه داری
  2. بتونی یاد بگیری ناظر بشی
  3. بتونی احساست رو کنترل کنی
  4. بدون قضاوت معنای اون دریافت رو به آگاهی بیاری و بتونی درکش کنی و حتی راجع بهش حرف بزنی

در اینصورت دیگه نیازی نیست هر تجربه ای برای درک و گرفتن درسش به رنج برسه و تازه بعد از کلی آسیب بفکر این بیوفتیم که چه باید بکنم.

میخوام بهت بگم تو یونیکی ،منحصر بفردی و هیچ زمانی دیگه ای تو تکرار نخواهی شد، ما با کامپلکسها ،درد ها، نیازها ، خواسته ها و درک والدینمون رشد کردیم و خودمون دخیل نبودیم پس اگر فکر کنی تو دیگه همینی و دیگه نمیتونی تغییر کنی سخت در اشتباهی. الان در هر مقطع سنی که هستی میتونی با اراده ی خودت، خودت رو تربیت کنی و خودت رو کشف کنی و خودت رو ارتقاع بدی و از بودنت لذت ببری

و تو میتونی

تکنیک

اول از همه در هر شرایطی که باشید سوالات فوق رو از خودتون بپرسید و جواب ها را روی کاغذ بنویسید و وقتی به جوابی که فکر میکنید کامله رسیدید حتما انتظارات خودتون رو از هر کسی که کار مشترکی با او دارید ثبت کنید هیچ وقت به گفتن اکتفا نکنید

برکت باشید

شارادا